مقدمه‌ای بر Microinteractions یا جزییات دوست‌داشتنی در طراحی

پنج‌شنبه هفته پیش در ریحون ارایه‌هایی داشتیم در مورد Whitespace، Node.js و من هم در مورد Microinteractions صبحت کردم که در این مطلب قصد دارم در موردش بنویسم.

در مطلب قبلی(چشم طراح، چشم حقیقت بین) در مورد طراحی صحبت کردیم که ما نیاز به دو چشم داریم چشمی که جزییات را ببیند و چشمی که مانند کاربر طرح را حس کند در این مطلب می‌خوام در مورد آن بخش احساسی صبحت کنم و اینکه چه چیزی باعث میشه به کاربر حس خوبی داده بشه. ویدیو زیر را ببینید:

The details are not the details. They make the design.
~ Charles Eames

این جمله معروف، اشاره میکنه به اهمیت جزییات و میخواد بگه که اصل کار طراحی توجه به جزییات هست و مخصوصا در یک بازار رقاباتی این جزییات باعث فرق بین یک محصول خوب و عالی و مزیت رقابتی شما خواهد شد!

Microinteractions آن جزییاتی از طراحی است که کاربر معمولا نمیبینه ولی حسش میکنه و حتی ممکن یادش هم نمونه که آن Microinteractionsی که دیده چه بوده، اما قطعا آن برنامه را یادش میمونه و میگه “من عاشق این اپلیکیشن هستم!”

در ادامه به جای کلمه Microinteractions از ریز‌تعال‌ها استفاده خواهم کرد. اگر پیشنهاد بهتری برای این کلمه دارید خوشحال میشم بگید.

ادامه خواندن مقدمه‌ای بر Microinteractions یا جزییات دوست‌داشتنی در طراحی

دو واژه: ‘کاربری’ و ‘پذیری’

چندتا کلمه میتونید بسازید که با کلمات ‘کاربری’ و ‘پذیری’ تمام بشود؟

  1. رابط کاربری
  2. تجارب کاربری
  3. یافت پذیری
  4. کاربردپذیری
  5. کاوش پذیری

و حالا سوال مهم ایجاست با کدوم یکی از این مفاهیم آشنا هستیم و آن ها را به کار میبریم؟ اینها از مهمترین مفاهیم در چرخه طراحی وبند.

اسم های زیر برای شما آشنا هستند:

  • بازاریابی
  • محتوا و متن تبلیغاتی
  • طراحی
  • توسعه و برنامه نویسی
  • بهینه سازی برای جستجوگرها

اما مفاهیم زیر چطور؟

  • معماری اطلاعات
  • رابط کاربری
  • تجارب کاربری
  • یافت/کاوش پذیری
  • کاربردپذیری

کجای این چرخه قرار داریم؟

آیا میشود برای یکی از موارد فوق اولویت ویژه‌ایی در نظر گرفت؟

در مطلب بعدی به بررسی اولویت ها میپردازیم

پی‌نوشت: تنها اولویت انسان است(مقدمه HEO)

دیدگاه روانشناسان در طراحی تجارب کاربری(UXD)

با توجه به این که تصمیم گرفتم مطلب تکراری در وبلاگ منتشر نکنم و تمرکز را روی مباحث جدید بذارم، از تعاریف اولیه “طراحی تجربه کاربری” یا “User Experience Design” میگذرم. دوستانی که در این مورد اطلاعی ندارند، پیشنهاد میکنم قبل از خواندن این مطلب نگاهی به تعاریف اولیه طراحی تجربه کاربری(UXD) بیاندازند تا درک بهتری نسبت به این مقاله پیدا کنند.

احتمالا داستان فیل و کوران را شنیده اید:

نگاه روان شناسان به طراحی تجربه کاربری(UX)
نگاه روان شناسان به طراحی تجربه کاربری(UX)

از شش مرد نابینا که تا به حال فیل ندیده بودند، خواسته شد که به فیل دست بکشند و چگونگی این موجود را بیان کنند:
یکی از ایشان بر پای فیل دست کشید و آن را چون ستونی دانست؛ دیگری بر دم فیل دست کشید و گفت که فیل مانند ریسمانی‌است؛ سومین از آن‌ها خرطوم فیل را لمس کرد و گفت که فیل مانند شاخه درخت است؛ چهارمین نابینا بر گوش فیل دست کشید و گفت که فیل همچون بادبزن است؛ پنجمین مرد به شکم فیل دست کشید و فیل را چون دیواری دانست. آخرین مرد نابینا بر عاج فیل دست کشید و فیل را مانند شیپوری دانست.
مرد دانایی سخنان ایشان را شنید و به آن‌ها گفت که سخن همه شما درست است؛ اما اختلاف گفته شما برای این است که هر یک از شما یکی از اعضای فیل را دست کشیده‌اید؛ پس فیل همه خصایصی را که برشمردید، با هم داراست.

این داستان یادآور میشود که نمیشود به انسان از یک بعد نگاه کرد و هرکس با زمینه‌های مختلف، تحصیلات و تجربیات گوناگون به طراحی تجربه کاربری از یک سو نگاه کرده. برای رسیدن به یک طرح درست و کامل باید به ابعاد گوناگون یک انسان نگاه کرد.

Susan Weinschenk روانشناس است که طی مقاله‌ایی که در سایت UX Magazine منتشر کرده: مغز، سیستم بینایی، حافظه و انگیز در طراحی تجربه کاربری را مورد بررسی قرار داده.
نتیجه این بررسی رسیدن به آن تجربه‌هایی از فیل است که هر یک از ما درباره افراد میدانیم و میتوانیم در طراحی تجربه کاربری مورد استفاده قرار دهیم.

این مقاله نگاهی کوتاه به دیدگاه روانشناسان در شناخت ابعاد مختلف طراحی تجربه کاربری دارد:

ادامه خواندن دیدگاه روانشناسان در طراحی تجارب کاربری(UXD)